تبلیغات
باران سرخ
تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 03:33 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

حرفهای زیادی بلد نیستم . . .
من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت
که حرفهایم را دزدید
از عشق چیزی نمی دانم
اما دوست دارم . . .
کودکانه تر از آنچه فکر کنی

• • •

دوست دارم،گلایه از تکراری بودنش نکن
مشکل از من نیست تو زیادی دوست داشتنی هستی

• • •




ایمیل جدید:pesarshomali293@yahoo.com

اون یکی وبم  >>>>  پسر شمالی

یه توضیح کوچیک درباره خودم >>>> پروفایل

در ضمن:ورود برای عموم آزاد است ...




طبقه بندی: گوناگون،

تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

دلم این روزا دریا میخواد
نمیدونم چرا دلتنگ دریا شدم تا این حد
این هوای بهاری هم بیشتر منو به سمت دریا میكشونه
مطبوع و دلنشین ...

یه كوله رو پشتم
توش فقط یه بالشت و زیر انداز
از خونه راه میفتم و یك ساعت بعد كنار ساحل
زیر سایه درختی زیراندازم رو پهن میكنم و سرمو میذارم رو بالشت
سكوت میكنم به صدای موج های دریا گوش میدم
عجب آرامشی ...
راستی بانو ...
تو هم اون پیرهن قرمز پولك دارت رو بپوش و مثل ماهی به آغوش من بیا
من هنوز دریا دریا دوستت دارم

دریارو حس كردم ، اونم تو بغل تو ...






طبقه بندی: نوشته های من، دلنوشته، عشق،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

سلامی رنگ گلهای بهاری...سلامی جنس آواز قناری

 

قصه تكراری عید های من باز هم تكرار شد

همیشه یكی دو روز اولش خوبه بعدش دیگه ...!

این عید یكم متفاوت بود و تفاوتش تو روزای دیگه عید بود

حرف حرف یك نفر نبود ، حرف شده بود دوتا و از قدیم هم گفتن:

"دو پادشاه در یك اقلیم نمیگنجند"

خلاصه كلام میشه كه اصلا تو خونه ما عید نبود

نه رفت و آمد نه بدر كردن سینزده !

•••

یعنی من عاشق شهرمم

آخه كجا میتونی چهار فصل رو تو چند روز ببینی؟

اول هوا بهاری بود یعنی یه هوای ترش و شیرین!

بعد یهو هوا گرم شد...باد گرم میومد و خیلی خشك و واقعا گرم

بعد از ظهر بود كه صدای بارون اومد!

هوا آفتابی و گرم به همرا بارون و خلاصه رنگین كمون ...

تا شب هوا خنك شد و بارونی ...

ولی شب رفتم پنجره رو باز كردم دیدم داره برف میاد اونم چه برفی ...

فرداشم برف اومد دوباره هوا گرم شد و آستین كوتاه

الانم بارون ...

اصن یه وضعی شده فصلها قاطی شدن

مسافرا هنگ كردن فكر كنم!

•••

تو پست قبل گفتم كه امسال هدف دارم

با اینكه سال رو بازم بد شروع كردم ولی از شرایط كاری به یه نقطه ایده آل رسیدم

میتونم از این به بعد با یكم فشردگی كاری برم دانشگاه

و از همه مهمتر  این ایده آلی اینه كه منو خیلی داره نزدیك میكنه به هدفم

•••

خیلی خوبه كه آدم تو مشكلات حالش خوب باشه

سختی بكشه ولی بخنده و بخندونه

ذهنش پر از رویاهای شیرین باشه

امید دارم هنــــــــــــــــــوز ...

•••

عید خالی از همه چی بود ولی من سرتا پا پر بودم از دلتنگی تو

عید تموم شد و دیگه هستی و من بازم آرومم ...


دلم برایت تنگ شده !

میخواهم آنقدر اشك بریزم

تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود

ولی میترسم ...

"رشت" ، "ونیز" شود ...!!





طبقه بندی: نوشته های من، دلنوشته، عشق،

تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 | 05:40 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


سال نود و دو هم داره تموم میشه

کی فکرشو میکرد که اینقد سال خوبی باشه واسه من

معمولا میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست

من همینجا محکم میزنم زیر این جمله

چون واسه من افتضاح شروع شد امسال

قصه تلخ و کوتاه مدت من از اسفند شروع شده بود که تا اوایل سال هم ادامه داشت

یه زمانی گذشت و بالاخره تموم شد ...

اون کابوس تلخ جاشو به رویای شیرینم داد

حالا دیگه رویا نیست ، تو خیالم نیست

تو دنیای واقعی من داره تاتی تاتی میکنه

یکساله ست این اتفاق خوشمزه!

به قدری شیرین بود و هست که کل زندگیم رو تحت تاثیر قرار داد که میگم سال نود و دو برام فوق العاده بود

از هر نظری بهم یه روحیه عجیبی میده ...

یه نیروی خاص ، یه نوع امید یه لبخند از ته دل یه قهقهه با تمام وجود و باصدای بلند

نمیدونم چطور توصیفش کنم

یه حسی بهم میده که همیشه حالم خوبه

یه هرمون خنده ست که خیلی خیلی فعال و همیشه داره لبخند رو تکثیر میکنه

حق بدین بهم که حالم خوب باشه وقتی تو آرشیو قلب یه فرشته فقط یه اسم باشه

اونم اسم تو ، " عرفان "

مهشید بابت همه چی ازت ممنونم

همه این اتفاقات خوب به خاطر وجود نازنین توئه

آهای شیرین ترین اتفاق زندگی من ...

با تمام وجودم دوست دارم


+ادامه مطلب یکمی حرف

+فعلا واسه تبریک سال جدید زوده!!!

++الان دیگه وقتش شده که سال نو رو به همه تبریک بگم


سال نو مبارک


بچه ها امیدوارم هر روزتون عید باشه

دیدین چقد الان خوشحالیم؟

دوست داشتم همیشه همینطور خوشحال باشیم و تو تکاپو باشیم

تکاپو واسه شاد بودن فوق العاده ست

همیشه بخندین و از زندگی لذت ببرین ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: نوشته های من، دلنوشته، عشق،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


حالم خوبه • • •

چون یه نفر هست که حسمو میفهمه ...

چون منو درک میکنه ...

چون وقتی به عکساش نگاه میکنم و نگاه به صورتش میکنم نمیتونم جلوی لبخندم رو بگیرم ...

چون همون قدری که من دوسش دارم دوسم داره

چون با همه کم و کاستی های من میسازه ...

چون مث امروزی ها پر از دروغ نیست ...

چون میدونه چی ازش میخوام با اینکه حرفی نباشه رو لب هام ...

چون ساده ست ، بی آلایش ، صاف و زلال ..

چون وقتی صدای خنده هاش رو میشنوم حالم خیلی خوب میشه (خیلی ...)

چون ...

آره حالم خوبه ...

این همه دلیل وجود داره واسه خوب بودن و یه عالمه چون های دیگه !

روزای خوب بودن حالم رو شمارش میکنم میبینم شده سیصد و شصت و پنج روز

یعنی یکسال ...

یعنی یکسال من بودم و مهشید و و روزای فوق العاده ، حسای خوبِ رنگارنگ ..

مهشید اینارو بدون که ..

همونقدری که بهار بدون شکوفه زیبایی نداره منم بی دوست داشتنت حرفی ندارم

همونقدری که تمام دنیا به هوا زنده ست منم به صدای خنده هات زنده ام

اینم بدون که من به تو بستگی دارم!

به حرفات ... به آرامشت ... به بودنت ...

پس با من بمون همیشه با تموم وجودت

تا چهار فصل عشق و تموم زندگی رو با هم نفس بکشیـــــــم ...





طبقه بندی: لبخند، نوشته های من، دلنوشته، عشق،

تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

 

سلام ...

برف برف برف بارید ...

خیلی خیلی خیلی هم بارید ...!

در عرض چند روز دعامون برعکس شد!

اول دعا میکردیم برف بیاد ولی بعدش برعکش....زیادیش اصلا جالب نیست

این برف رشت رو واقعا زیبا کرده بود

دوست داشتنی بود...دوست داشتنی تر شده بود

به خاطر همین با یه پست پر از عکسای برفی اومدم

این یه نمونه ...

ادامه مطلب رو ببینین ..

نبینین ضرر کردین حسابی

+حواسم هست بعضیا نمیان! لینک تکونی دارم به زودی...قلع و قمع میکنن بعضیارو!!

 چه عصبی!!!

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: عکس، گیلان شناسی،

تاریخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 06:40 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

سلام ...

ممنونم از همه دوستایی که تولد رو تبریک گفتن

خب من الان معترضم ..

این چه وضعشه آخه؟؟؟

زمستون ها مثلا...اینجا هم شمال ِ خیر سرمون

فقط بارون میاد....بارون بارون بارن ....

بماند که بعد از یکی دو هفته دیروز و امروز بارون بارید

ولی حرف من اینه

برف کـووووووووو؟؟؟؟؟

همه میگن از شنبه برف میاد...منم که نگاه کردم هواشناسی رو دیدم هوای رشت از شنبه میره زیر صفر!

اینجا بره زیر صفر برف میاد

امیدوارم برف بیاد ..

اینم چند تا خاطره از روزای برفی ...

http://upload7.ir/imgs/2014-01/65200032716910609901.jpg

http://upload7.ir/imgs/2014-01/87686557977173176283.jpg

http://upload7.ir/imgs/2014-01/93533911205051983899.jpg

امیدوارم شهرمون اینطوری بشه ..

آخه نگاه کنین ببینین چطور دارن برف بازی میکنن!

شبیه بچه های نق نقووو شدم!!

+این بابک جهانبخشم با آهنگ برفش

برف برف برف میباره ..

+الکی الکی از آهنگ مهمون من باش مازیار فلاحی خوشم میاد

دهم و یازدهم هم تو رشت کنسرت داره ..

پشتم هم اینجا کنسرت..قبلا ماهی دو نفر میومدن ولی این ماه سه چهارتا اومدن

بابک جهانبخش - بهنام صفوی - رضا یزدانی - الانم که مازیار فلاحی ..

دوست دارم لبالب ... ♥

پر میشم از اسم تو ، هر ثانیه هر شب

سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره

اگه فردا نباشه .... دوست دارم دوباره

آهنگ دوست دارم مازیار فلاحی ...

++حالا چندتا آرزو میخوام بکنم براتون ...

آرزو میکنم پیشونیتون به در نخوره!

استخوان آرنجتون به جایی نخوره!

امید به اون روزی که دستگیره دری به آستینتونن گیر نکنه!

و انگشت کوچیک پاتون به میز و مبل نخوره!!

لولو هم هیچ وقت نخورتتون ....!!!

دیگه همین دیگه...زیاد هم آرزو کردم براتون

+برف داره میاد ....

جمعه ساعت هشت صبح

اینجا سفید پووووش شد ...

++برف جان؟؟؟؟

میشه خواهشا بسه؟؟؟

زیادی باریدیا...جون هر کسیو دوست داری ول کن دیگه

یخ زدیم به خدا ...

ولی شهرم خیلی خوشگل شده ...

عکسای برفی در آینده نزدیک ...

دو و نیم متر خیلی برفه؟؟؟؟اینجا بارید ... و هنوزم داره میباره اوووف

++هر چیزی زیادیش میره رو مخ ...!

آفتاب بعد برف چقد دلنشین ♥


 




طبقه بندی: نوشته های من، عکس،

تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

 

همیشه بهت گفتم که وجودت بهترین اتفاق زندگیم بوده

چون اولین هارو با تو تجربه کردم

عشق ، زندگی ، لبخند

لحظه های زندگی من پر شده از تو

تمام روز ها ، شب ها ، هفته ها ، ماه ها ....

و چقدر لذت بخشه برای من این اتفاق

به خاطر تو زندگی کردن یه حس فوق العاده ست

بهم آرامش عجیبی میده ...

همیشه سرشار از امیدم

آرامش این روزام رو مدیون توام

و بالاخره اول بهمن ...

یه روز خاص

آرزو میکنم که لبهات رو همیشه تو غنچه های لبخند ببینم

چون زندگی یعنی لبخند تو  ...

جملات های عاشقونه و شاعرانه بلد نیستم

بی هوا و ساده میگم

☺تولدت مبارک☺

 

 




طبقه بندی: نوشته های من، عشق،

تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | 11:54 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

 

دیوونـــــه بـــازی مــــی دونـــی یعنـــی چـــی ؟

یعنـــی

وقتـــی داره بـــاهــات بحــث مـــی کنــه

چشماتـــو ریز کنـــی

بگــــی !

خــــاک به ســـــــــرم ... باز تـــو اخـــم کـــردی ؟

نگفتـــه بـــودم بـــهت نمیـــاد ؟ اصلا گـــوش نمـــی دی ها !

بعـــد تـا بیــاد چیـــزی بگـــه !

بگـــی چــی گفتـــی ؟؟ دوســـــــم داری ؟ خـــوب عــزیـــزم منــــم دوســـــــــت دارم !

 

اینکارایی که میگم رو انجام بدینا...فقط نخونین

امتحاناتمونم تموم شد بالاخره ... 

+تصور کن عزیز من ، من و تو توی این خونه+

+با احساسی ترین لبخند ، موهاتو میزنم شونه+

حالا چندتا عکس بذارم براتون

یک و دو >> خانه فرهنگ و هنر که همیشه داخلش نمایشگاه های عکاسی هست

سه >> تا بهشت راهی نمونده!

چهار >> پل صابرین ، بزرگترین تقاطع غیر هم سطح شمال!!

پنج و شیش >> جاده رویایی کیسوم ، آخرش دریاست ، فوق العاده ست این جاده ، تونل سبز و گاهی اوقاتم زرد!

هفت ، هشت ، نه و ده >> پیاده روی علم الهدی یا همون شانزلیزه خودمون و شغلهای نو و خیابونی!

و حالا سقالکسار یا همون سد خاکی که فوق العاده ست

تو شلوغی های رشت رفتن به همچین جایی خیلی لذت بخش

یازده ، دوازده ، سینزده ، چهارده ، پونزده >> واقعا زیباست ، خیلی رفتم اینجا

+میدی دستاتو تو دستم ، میذاری سر روی شونم+

+میگی چند تا دوسم داری؟ میگم اندازه جونم+

این +....+ آهنگ تصور کن از امین رستمیِ

ادامه مطلب باز هم اندکی لبخند

و در آخر :

نمیدونم قراره تا کجـــــــــــــا اما دوست دارم

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق، عکس، لبخند، گیلان شناسی،

تاریخ : شنبه 7 دی 1392 | 01:47 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


شروع این پست با یک حقیقت:

در قلب کوچکم فرمانروایی میکنی

کسی نمیداند چه لذتی دارد 

بهترین پادشاه جهان را در دل داشتن!

....

عدد هفت یه عدد خاص ، هفتم آخرین ماه زمستون یه روز فراموش نشدنیِ برای من

چقد خوب میخونه خواجه امیری:

از اون رابطه پنهونی ما چه عشقی سر گرفت تو روزگارم ..

ساده بگم که زندگی شیرین شد...! 

به قول باران>>لبخند شدم!

از اون روز تا به همین الان دارم لذت میبرم از زندگی

سختی هست ولی وقتی همه وجودت پیش یکی دیگه باشه به خودت میگی این نیز میگذرد!

گذشت و گذشت... 

باز هم من بودم و خودش... 

بازم حرفای دو نفره... 

بازم رویاهای شیرین عرفان و ...! 

....

یاد دنیای شیرین دریا افتادم

.....

منتظر موندم تا فصل سرما برسه و یه حرف کلیشه ای رو بشنوم...شک داشتم که میگه ولی گفت

عرفان لباس گرم بپوش سرما نخوری!!

حس فوق العاده خوبی بهم دست میده... 

از اینکه یکی هست که نگرانمه ناخودآگاه لبخند میاد رو لبم

و در آخر... 

میخواهی بشینی توی بغلم

که برایت کتاب بخوانم؟

میشود آرام بشینی و گوش کنی؟

میشود آنقدر نفس های نریزد روی گردنم؟

آه ... 

میشود دیگر کتاب نخوانیم ..

میشود آنقدر بوسم کنی

که یادم برود دلم چی میخواست...؟


++دوستای عزیز مرسی که هستین و همیشه بهم لطف دارین.

+++سعی خودمو کردم که فونت مثل فونت پستای قبل بشه ولی فکر نکنم شده باشه

....

یکی بیاد پی سی منو درست کنه لطفا!

+دانشجو ها ایام امتحانات خوش میگذره؟...مراقبان دوست داشتنی برایتان آرزومندم!!!

++دانشگاه!بزرگترین دوست یاب جوانان!!...اندکی خجالت لطفا

لااقل ماهی یه دونه...نه اینکه دو روز در میون با یکی میپرین!

+ماه خوبی واسم بود

دورهمی های خوبی داشتیم با دوستان...

بعد مدتها ده تا از همکلاسی های سابق دبیرستان بگو بخند فوق العاده ای داشتیم!

++ببخشید دچار بیماری کم آپی شدم!

+++یه چیز بگم دلتون بسوزه... 

بستنی زمستونی چقد میچسبه...اوووم اونم کنار بخاری...هفت هشتا خوردم!!!

+این تبلیغات برنج طبیعت و سالاد الویه نامینو رو دیدن؟؟

توجه کردین هر دو یه جا هستن؟؟

رشت هاااا....یه منطقه ای هست به اسم سقالکسار

اومدین رشت آدرس بگیرین برین اونجا

فصل بهارش فوق العاده ست...بهش سد خاکی هم میگن...

++چرا نظراتتون بدون مشخصات میاد؟؟

الان کی بود در مورد قفل راست کلیک پرسید؟؟ 


 











ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali
  


رابطـــه ای کــه شیطنت و دیــوونه بـــازی توش نباشـــه رابطـــه نیست

بایــد کلـــی شیطنـت کــــرد

تــو جاهـــای مختلف یهـــو بپـــری عشقــتو مـــاچ کنــــی  

داره کتــاب میخـــونه هـــی اذیتش کنــــی

داره رانندگــــی میکنـــه قلقلکــش بـدی

میخـــواد بخوابـــه زوری از رختخـــواب بکشیش بیـــرون

باهـــم بشینین فوتبـــال ببینـین

وقتـــی بغــض کــــرده جک بـــراش تعریف کنـــی(جک چیز دار بُرش بیشتری داره!)

باید باهم کشتی بگیرین

وقتــــی عصبانیـــه لپاشـــو بکشی و گـــازش بگـــیری

اخرش هـــم کــه خســــته شــدین در آغـــوش هـــم بخوابیـــن و بـا هــــم درد دل کنیـــن

رابطـــه بایـد بی قیـــد و شـــرط باشــــه

بایــد پــر از شور کودکی و صداقت باشـــه  

باید معنـــی واقـــعی زندگـــی و شــــور جوانیـــو ارامـــش را بــا هـــم تجـــربه کنیـــن  

رابطـــه ای که اینجــــوری نباشــــه رابطـــه نیست و زود حوصلتــونو ســــر میبـــره

اگـــه اینجـــوری نیستیــن خودتــونو اصـــلاح کنیــــن . . .


+ادامه مطلب هم یه کوچولو لبخند ...




     



      





    




ادامه مطلب

طبقه بندی: دلنوشته، عشق، لبخند،

تاریخ : شنبه 25 آبان 1392 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


یادتونه که تو فیلیپین طوفان اومد و حسابی درب و داغون کرد اونجارو

الان تو رشت طوفان اومده ...

از آخرای شب دیروز شروع شد

اول باد...اونم چه بادی!

خیلی وحشتناک بود و نمیتونستم بخوابم چون صدای خیلی بدی داشت

پنج صبح بود که بارون هم شروع شد

باد و بارون ...

تصورش رو بکنین

پنجره اتاقمو باز کردم صورتم خیس شد!

باد ، بارون رو این طرف و اون طرف میکرد

در اتاقم با سرعت بسته شد از شدت بادی که از پنجره میومد

معلوم بود وقتی روز بشه حسابی وضع بدتر میشه

همینطورم شد

تا ظهر بدون وقفه با شدت زیادی بارون بارید

خیابونارو آب گرفت

تا نزدیکای کمر آب بوده

گزارش دادن ماهی گرفتن از خیابون ها!!

توی خونه ها آب اومد از جمله خونه ما

شانس آوردیم خونه مون یکم بالاست و فقط حیاط حسابی آب گرفت

مدارس تعطیل شد...حتی دانشگاه ها!

چون نمیشد تو شهر تردد کرد

الان که ساعت پنج بعد از ظهره هوا آروووم گرفته ولی شهر رو بهم ریخت حسابی

همه جا به خاطر آلودگی هوا تعطیل میشه شهرشون ولی اینجا به خاطر بارووووون ...

و در آخر

                        ما هنوز زنده ایم ...


+ به همین بهونه تو ادامه مطلب براتون عکس از رشت گذاشتم

تا آینده ای نزدیک هم از امروز براتون عکس میذارم تا ببینید چی اومد بر سر ما!

++واااای گیلان سیل اومده ...

آب گرفتگی رشت دیگه در مقابل اتفاقای امروز هیچیه

امروز که بیست و نهم آبانِ داشتم از دانشگاه برمیگشتم

صحنه ی وحشتناکی بود به خدا

تا چشم کار میکرد آب بود

به جای زمینای کشاورزی فقط آب بود

شبیه دریا بود!

رودخونه ها رو که بیخیال!

خروشانِ خروشان ...

یه پارکی تو مسیر بود کنار رودخونه وقتی رد شدیم از اونجا کامل زیر آب بود

دانشگاه منم دقیقا تو یکی از همین شهرهاییه که خیلی آسیب دیده

چرا اینطوری شده امسال؟؟

+امروز اول آذر ماه تولد بابامِ

تولد مبارک باشه پدر ...

ایشالا همیشه سایت بالای سر من باشه

شاید خیلی وقتا رابطه بین من و تو خوب نبوده

یا من با تو حرف نمیزدم یا تو با من

یا من از دست تو کُفری میشدم یا تو از دست من

ولی جفتمون خوب اینو میدونیم که جونمون واسه همدیگه در میره

میدونم خیلی دوسم داری...مثل خودم که دوست دارم ولی به زبون نمیاریم ...

منم خیلی اذیتت کردم تو این مدت

ناگفته نمونه اذیتای من یه نوع جواب بود بهت چون  تو هم حسابی منو دق دادیا پدر من  ...

ولی خب خداروشکر چند ماهی هست که خیلی خوب شده رابطمون

بازم ناراحتی هست ولی زود فراموش میشه

تو خوب باشی همه چی خوبه ، سختی ها حس نمیشه

                           

                              ♥با تمام وجودم دوست دارم بابا♥







ادامه مطلب

طبقه بندی: نوشته های من، گوناگون،

تاریخ : پنجشنبه 9 آبان 1392 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


اول از همه سلام

چقدر این روزها خوب داره پیش میره واسه من

اتفاقای خوبی میفته پشت سر هم

یه اتفاقی افتاد که دوستی من و عشقم خیلی رسمی تر شد!

عشقم یادته؟؟

••••

عشقت باس تو بغلت باشه

و تو محکم تو سینت فشارش بدی تا نفسش بند بیاد و جیغ بکشه!

دور خودت بچرخی و بچرخونیش و این قدر بچرخی و اینقدر بچرخونیش ...

بچرخی ... بچرخونی ... بچرخی ... بچرخونی

تا سر هر دوتاتون گیج بره و پهن بشید رو زمین!

بعد چشماتون رو ببندید و دنیا دور سرتون بچرخه ... بچرخه ... بچرخه

بعد خوشحال باشید که چقدر زورتون زیاده

که تونستین دنیا به این بزرگی رو بچرخونین ؛ اونم دو نفری!!!

••••

اونم دو نفری!

همیشه که نباید روزای سخت یاد خدا کنیم

گاهی وقتا همه چی مرتبه

وقتی اونی که باید باشه هست

باید ازش تشکر کنی

و منم الان میخوام داد بزنم و بگم:

خدایا شکرت که عشقم کنارمه

امیدوارم شما هم زندگیتون آروم باشه

آرومه آروم ...

••••

دوست دارم دلم میگیره بی تو بی هوا ...

آهنگ مورد علاقه!







 

 




طبقه بندی: نوشته های من، دلنوشته، عشق،

تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392 | 03:00 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali


اصن دختر باید تو پاییز که میخواد بره بیرون لباس گرم نپوشه !!!

که سردش بشه و پسره کت شو بده بهش

دختره بگه پس خودت چی؟

بگه بپوش عزیزم بوی عطرتو بگیره لباسم

http://upload7.ir/images/76356058997710579573.jpg



طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 04:51 ب.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

 

دخـــــتر باید

شـــیطون باشه

ناز داشته باشه

تو دل بـرو باشه

کلی هم لوس باشه و هی غر بزنه

اگه دلش هم خواست ..

دم به دقیقه باهات قهر کنه و

بگه دیگه دوستت ندارم

http://upload7.ir/images/00625880804608922411.jpg

اما

کینه ای نباشه و دلش دریا باشه

زودی آشتی کنه و بپـــــره بغلت

از دخــــــــــتر های ماست و شل و ول

اصن خوشم نمیاد .. !!



+ما که شانس آوردیم دختر مورد علاقمون هم شیطونه هم ناز داره و لوسه ولی باهام قهر نمیکنه اصلا
دختر مورد علاقه من یه فرشته ست♥
+آهنگ وبم چطوره؟؟
+این میهن بلاگ تنها مشکلش اینه که قالبای درست و حسابی ای نداره
این قالب چطوره به نظرتون؟
شاید خیلی ساده باشه ولی به نظرم خوبه



طبقه بندی: عشق،

تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1392 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : Pesare-Shomali

سلام به همگی ...

خوبین ایشالا؟

مداد و پاکن و خود تراش خریدین واسه مدرسه؟

آی آی یادش بخیر ... یادتونه؟دوره ما مداد استدلر اوج کلاس بود!

پترس و دهقان فداکار قهرمانای دوره ابتداییمون بودن ، چوپان دروغگو مرد بد قصه بود ، یه کبری داشتیم و یه تصمیم ، آقای هاشمی رو یادتونه؟

چه زود گذشت مدرسه رفتنامون

تو سر و کله زدنامون،با لگد رفتن تو شکم رفیق فابریکمون،بعد برگشتن مچ پامون و کار به بیمارستان کشیدن(البته تو شکمش نزده بودما....اون ور شکم کجا میشه؟؟ آره کمر...همون رو یکم بیا پایین تر...اوکی؟؟لعنتی عضلانی بود اونجاش)

تو صف موندنامون و به زور گوش دادن به حرفای ناظم و مدیرمون

سر کلاس بازی کردنامون...عکس گرفتن تو آخرین روزای مدرسمون(هرزگاهی بهشون نگاه میندازم و خاطرات رو ورق میزنم)

درس نخوندنامون و استرس واسه امتحانامون...بعد خواهش و تمنا از معلم که به جای امروز ، هفته بعد امتحان بگیره(دمشون گرم...مرام میذاشتن معلمامون گاهی اوقات)

نمرات تک رقمی خوشگلمون(دلم واسه این یکی خیلی تنگ شده ها)

در کل خواستم بگم سال تحصیلی جدید رو امیدوارم با موفقیت پشت سر بذارین

از اون بچه های کوچولو موچولوی سال اولی تا اون آقای ریش پروفسوری با کت و شلوار و خانومای با کلاس که دارن دکتری میگیرن(خودمو یه لحظه با ریش پروفسوری و کت و شلوار تصور کردم خندم گرفت...فک کنم جیگری بشما...بعد بوی ادکلن و سیگارم با هم قاطی شده باشه(همین الان اعلام شد چند نفر منو تصور کردن و راهی بیمارستان شدن!!))

خب تو امسال تو کدوم مقطعی؟؟؟سال چندمی یا ترم چندمی از دانشگاه؟

جواب بدینا ...

ادامه نوشته تو ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: نوشته های من، لبخند،

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • تب یکم
  • اشکان دی ال
  • ایکس باکس
  • نینا چت